اعتراض به اعدام، پیش از هر چیز یک موضع اخلاقی است.
اعدام مجازاتی است غیرقابل برگشت؛ به همین دلیل، در بسیاری از کشورها این مجازات بهتدریج کنار گذاشته شده و مخالفت با آن به یک اصل پذیرفتهشده اخلاقی و حقوقی تبدیل شده است. در این نگاه، هیچ حکومت یا نهادی حق ندارد جان انسان را حتی به نام عدالت بگیرد.
اما در نظام اسلامی ولایی حاکم بر ایران، اعدام فقط یک مجازات نیست. در نظام حاکم، این ابزار از کارکرد دادگستری فراتر رفته و به وسیلهای برای حذف مخالفان، ایجاد ترس در جامعه، کنترل دگراندیشان و ساکت کردن اعتراض تبدیل شده است. نظام حاکم اعدام را به بخشی از سازوکار حفظ قدرت و جزیی از هویت خود بدل کرده؛ سازوکاری که در طول سالها، جان بسیاری از جمله افرادی که از دادرسی عادلانه برخوردار نبودهاند را گرفته است. در شرایطی که اعدام در تار و پود این نظام سیاسی تنیده شده است، اعتراض به آن نیز به اعتراض به هویت نظام تعبیر شده است، کنشی که هزینه بالایی به همراه دارد. تجربه تاریخی نیز این واقعیت را نشان میدهد: در آغاز انقلاب، زمانی که جبهه ملی ایران به اجرای احکام قصاص اعتراض کرد، آقای خمینی حکم ارتداد این جبهه خوشنام را صادر کرد و اعتراض به اعدام را به سطح تقابل مستقیم با نظام تغییر داد.
به همین دلیل، اعتراض به اعدام در ایران هرگز به یک مطالبه همهگیر تبدیل نشده است. در سالهای نخست پس از انقلاب، بخشی از جامعه نهتنها با اعدامها مخالفتی نداشت، بلکه آنها را تأیید میکرد. در قبال اعدامهای گسترده سال ۱۳۶۷ نیز واکنش عمومی محدود و کمدامنه بود. با گذشت زمان و افزایش فاصله میان جامعه و نظام هم این اعتراض بیش از آنکه به یک مطالبه عمومی بدل شود، در میان کنشگران سیاسی و مدنی متمرکز ماند. این وضعیت را میتوان نشانهای از دو واقعیت دانست: از یکسو، بسیاری از مردم هزینه اعتراض به اعدام را بالا ارزیابی میکنند؛ و از سوی دیگر، این موضوع را همچنان کنشی سیاسی میبینند، نه یک موضع بدیهی اخلاقی.
من فکر میکنم برداشت فراگیر این است که لغو کامل اعدام در ایران به تغییرات اساسی در ساختار قدرت گره خورده است. این برداشت، هرچند تا حدی واقعبینانه است، اما پیامدی خطرناک دارد. جامعهای که به دیدن و شنیدن اعدام عادت کند، بهتدریج حساسیت خود را نسبت به گرفتن جان انسان از دست میدهد؛ و این عادیسازی، راه را برای خشونت بیشتر و سرکوب گستردهتر هموار میکند. در چنین شرایطی، حتی در صورت تغییر نظام سیاسی نیز تضمینی وجود ندارد که جامعه بهطور خودکار خواستار لغو اعدام شود؛ چهبسا بیتفاوت بماند یا تداوم آن را مطالبه کند.
در مقابل، اگر اعدام با واکنش، اعتراض و حساسیت عمومی روبهرو شود هزینه آن افزایش یافته، مشروعیت آن فرسوده شده و کارکرد آن بهعنوان ابزار سرکوب تضعیف میگردد. اینجاست که مساله از سطح تحلیل فراتر میرود و به پرسش عملی میرسد: چه باید کرد؟
امروز نباید ساکت ماند. وظیفه امروز ما این است مسیر فکری ملت ایران را چنان هدایت کنیم که اعدام به یک مساله آشکار اخلاقی در ذهن مردم تبدیل شود، امری که هیچ توجیهی، نه سیاسی و نه امنیتی، نتواند آن را عادی جلوه دهد. اگر قرار باشد روزی در ایران اعدام لغو شود، آن روز زمانی خواهد بود که جامعه دیگر این عمل را نپذیرد. #نه-به-اعدام فقط یک شعار نیست؛ گامی ضروری برای ساختن جامعهای آزاد، انسانی و مسوول است. چنین پیشنهادی، در عمل، نیازمند قدم برداشتن در مسیری مخالف آنچه بخشی از نیروهای سیاسی در سالهای گذشته پیمودهاند است و شاید برای رهروان این مسیر ناخوشایند یا نادرست به نظر بیاید.
اگر تا اینجا با من همراه هستید و قبول دارید که اعتراض به اعدام باید همهگیر شود و برای این امر باید آن را دوباره به یک امر بدیهی اخلاقی تبدیل کرد، احتمالا میپذیرید که این هدف، بدون اقدام مشخص و مستمر و بدون زدودن جنبه های سیاسی، ایدیولوژیک و جناحی وصل شده به اعتراض به حکم اعدام محقق نخواهد شد.
در نگاه استراتژی محور من این مسیر را باید در پروژههای مشخص و با نتیجه قابل اندازه گیری بخش بندی کرد، اما از آنجا که دانش من جامعه شناسی نیست، این گامها/پروژهها در این نوشته ممکن است خام و کلی به نظر برسند. من سه پروژه/راهکار را پیشنهاد میکنم:
پروژه زبان مشترک:
هدف: ساختن یک واژگان ساده و فراگیر علیه اعدام.
اخلاقی کردن دوبارهی اعتراض به اعدام یعنی بیرون کشیدن آن از انحصار دعوای ایدئولوژیک و برگرداندنش به یک اصل ساده: هیچ حکومتی نباید جان انسان را بگیرد. مساله این است که گرچه خیلیها علیه اعدام حرف میزنند، هرکس با زبان خودش حرف میزند: یکی حقوق بشری، یکی مذهبی، یکی سیاسی، یکی احساسی، پس پیام پراکنده میشود. به زبان ساده و مشترک حق حیات و کرامت انسانی بیان شود. تا زمانی که هر گروه با واژگان و ادبیات خاص خود سخن بگوید، امکان شکلگیری یک مطالبه عمومی فراهم نمیشود. ساختن یک زبان مشترک، نخستین گام برای همهگیر شدن این اعتراض است.
در این پروژه یک بسته محتوایی کوتاه و استاندارد برای اعتراض به اعدام ساخته میشود، برای مثال ده جمله کلیدی علیه اعدام، پنج استدلال اخلاقی ساده و پنج پاسخ به توجیهات رایج مثل «برای امنیت لازم است» یا «بعضیها حقشان اعدام است». زبان مشترک به ما برای ساختن یک کمپین سراسری یاری میرساند.
پروژه انسانیسازی قربانی:
هدف این پروژه شکستن زبان خشک و عددی است. اعدامها نباید فقط به آمارهای مربوط به یک گروه قومی یا مذهبی تقلیل پیدا کنند. این جنایت نباید در قالب آمار و خبر باقی بماند. باور دارم که مردم با آمار بسیج نمیشوند؛ با چهره، سرگذشت و رنج انسانی تکان میخورند. جامعه زمانی واکنش نشان میدهد که با سرگذشت انسانها، رنج خانوادهها و پیامدهای واقعی این مجازات روبهرو شود. تبدیل هر پرونده به یک روایت انسانی، میتواند حساسیت عمومی را افزایش دهد و از عادی شدن مرگ جلوگیری کند. همه اعدام ها بد هستند نه فقط اعدام قهرمانان و همفکران ما. در این پروژه میتوان تلاش کرد با تولید مجموعه های کوتاه مثل روایت زندگی و بی عدالتی در پرونده اعدامی، معرفی محکوم فارغ از گرایش سیاسی، هویت قومی و مذهبی و روایت خانواده و نزدیکان و اثر اعدام بر زندگی بازماندگان بصورت فیلم، مصاحبه، تیاتر، داستان، موسیقی و غیره چهره تلخ و بی بازگشت اعدام را برای مخاطب شخصی کرد. اگر به گرایش سیاسی و قومی و مذهبی افراد اشاره کنیم، آنها برای افراد خارج از این دایره ها بیگانه میمانند.
پروژه عادیسازی اعتراض به اعدام
هدف این پروژه این است که مخالفت با اعدام از یک واکنش خاص و موردی، به یک رفتار طبیعی و تکرارشونده اجتماعی تبدیل شود. بزرگترین خطر این است که جامعه به خبر اعدام عادت کند؛ وقتی مردم بگویند «باز هم اعدام کردند» و بیتفاوت عبور کنند، حکومت برنده شده است.
برای مقابله با این وضعیت، اعتراض به اعدام باید به یک کنش ساده، کمهزینه و در دسترس برای همه تبدیل شود، کاری که انجام ندادن آن غیرعادی به نظر برسد. اقداماتی مثل استفاده از یک هشتگ مشترک، بازنشر یک روایت انسانی، نوشتن یک جمله کوتاه، یا حتی واکنش نشان دادن به یک خبر، میتواند این الگو را شکل دهد. وقتی این کنشها تکرار شوند، بهتدریج به بخشی از رفتار اجتماعی تبدیل میشوند و حساسیت جامعه را نسبت به اعدام حفظ میکنند. هدف این پروژه این نیست که هر فرد به یک کنشگر حرفهای تبدیل شود، بلکه این است که بیتفاوتی به اعدام از حالت طبیعی خارج شود.
اینها پیشنهاد هستند، خواننده نوآور جملات من احتمالا میتواند پروژه های بهتر و شدنی تری پیشنهاد کند، خبر خوب این است که اعتراض به اعدام در حال بیشتر شدن است، پس اگر به اعدام معترض هستید میتوانید همفکران خود را بدون سختی زیاد پیدا کنید و راه حل های خود را به کمک آنها انجام دهید.
در پایان خواهش میکنم امروز در شبکه های اجتماعی این دو هشتگ را جستجو کنید:
#میثاق_حق_زندگی
#نه_به_اعدام
و خودتان هم چیزی به این مسیر بیفزایید، چه پیامی ساده مثل پیوستن به میثاق حق زندگی و سه شنبه های نه به اعدام، چه هر نگاه و نقطه نظری که به ما مخالفان اعدام کمک میکند.
امیر ابوالحسنی
اردیبهشت ۱۴۰۵ – لندن
