در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، جایی که مردم داخل کشور زیر فشار سرکوب سیستماتیک، بحرانهای اقتصادی و ناامنیهای ناشی از تنشهای منطقهای قرار دارند، انتظار میرود نیروهای مخالف حکومت بتوانند به سطحی از بلوغ سیاسی، همگرایی و مسئولیتپذیری برسند. اما واقعیت تلخ آن است که بخشهایی از اپوزیسیون، بهویژه در خارج از کشور، نهتنها در مسیر همافزایی حرکت نمیکنند، بلکه درگیر نوعی واگرایی مخرب و فرساینده شدهاند.
از رقابت سالم تا تقابل سمی
در دموکراسیهای مدرن، رقابت سیاسی امری طبیعی، مشروع و حتی ضروری است. اما آنچه امروز در میان بخشی از نیروهای جمهوریخواه و پادشاهیخواه دیده میشود، دیگر «رقابت» نیست، بلکه به سطحی از تقابل سمی و خصومت خطرناک سقوط کرده است.
این وضعیت با نشانههایی نگرانکننده همراه است منجمله:
رواج ادبیات لمپنی و فحاشی در فضای عمومی
تخریب سیستماتیک شخصیتها و جریانهای رقیب
تهدیدهای جانی و حتی حملات فیزیکی علیه دگراندیشان
شکلگیری کمپینهای حذف و بیاعتبارسازی در سطح بینالمللی
چنین رفتارهایی نهتنها نشانه ضعف سیاسی، بلکه بیانگر سقوط اخلاقی و تهی شدن از ارزشهای انسانی است. این روند، تصویر کل اپوزیسیون را نزد افکار عمومی جهانی مخدوش میسازد و سرمایه اجتماعی آن را تضعیف میکند.
مغالطه «تنها صدای داخل»
در این میان، استدلالی رایج مطرح میشود:
«برای پایان دادن به اختلافات، باید به صدای مردم داخل کشور گوش داد و این صدا، تنها یک فرد خاص است.»
این گزاره، در ظاهر ساده و قانعکننده به نظر میرسد، اما در واقع بر چند پیشفرض نادرست زیر استوار است:
۱. تنوع واقعی جامعه ایران نادیده گرفته میشود
ایران جامعهای متکثر است—از نظر قومی، فرهنگی، زبانی و سیاسی. ادعای اینکه یک فرد، نماینده تمام این تنوع است، سادهسازی خطرناک واقعیت است.
۲. فقدان دادههای معتبر
هیچ نظرسنجی آزاد و قابل اتکایی وجود ندارد که نشان دهد اکثریت مردم داخل کشور، از یک چهره مشخص حمایت میکنند.
۳. شواهد میدانی متنوع
گزارشها و ویدئوهای متعدد از دانشگاهها و مناطق مختلف کشور، از جمله کردستان، بلوچستان، آذربایجان، خوزستان، ترکمنستان، و …. نشان میدهد که مطالبات و گرایشهای سیاسی متنوعی در جامعه وجود دارد و نمیتوان آن را تنها به یک صدا تقلیل داد.
خطر تمرکزگرایی و رهبری فردمحور
یکی از نگرانیهای جدی، گرایش به انحصار قدرت و رهبری فردی است.
تجربه تاریخی ایران و بسیاری از کشورهای دیگر نشان داده است که:
تمرکز قدرت در یک فرد یا جریان
حذف یا تضعیف صداهای دیگر
تلاش برای تحمیل یک گفتمان واحد
نهتنها به دموکراسی منتهی نمیشود، بلکه میتواند چرخه استبداد را بازتولید کند.
دموکراسی، بر پایه تکثر، مشارکت و تقسیم قدرت بنا شده است، نه بر محور یک چهره یا یک روایت.
پیامدهای خطرناک این شکافها
ادامه این روند واگرایانه، پیامدهای جدی زیر را خواهد داشت:
تضعیف گفتمان همبستگی ملی
از بین رفتن اعتماد میان نیروهای اپوزیسیون
کاهش اعتبار بینالمللی
و در نهایت، طولانیتر شدن عمر حکومت موجود
به بیان دیگر، این اختلافات، عملاً به نفع وضع موجود تمام میشود.
راه برونرفت:
بازگشت به اصول برای عبور از این بحران، چند اصل کلیدی باید مورد توجه قرار گیرد:
1. پذیرش تکثر
هیچ جریان یا فردی، نماینده تمام ایران نیست.
ایران آینده باید بازتابدهنده همه صداها باشد.
2. تفکیک رقابت از دشمنی
اختلاف نظر طبیعی است، اما تخریب و حذف، مخرب است.
3. اولویت دادن به مردم، نه اشخاص
محور باید مطالبات مردم باشد، نه شخصیتمحوری.
4. حرکت به سوی رهبری جمعی
ائتلافها و ساختارهای مشارکتی، جایگزین مناسبی برای رهبری فردی هستند.
5. بازسازی اخلاق سیاسی
بدون اخلاق، هیچ پروژه سیاسی پایداری شکل نخواهد گرفت.
جمعبندی
اپوزیسیون ایران، اگر بخواهد نقشی واقعی در آینده کشور ایفا کند، ناگزیر است از این چرخه فرساینده خارج شود.
نه با حذف یکدیگر، بلکه با پذیرش تفاوتها و ساختن حداقلهای مشترک میتوان به یک آلترناتیو قابل اعتماد دست یافت.
ایران آینده، نه تکصدا، بلکه چندصدا، متکثر و دموکراتیک خواهد بود، یا اساساً با آنارشیسم و جنگ داخلی روبرو خواهد بود.
✍️ بهروز قربانی
۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دوم آپریل ۲۰۲۶
