چهلوچند سال است یک نمایش تکرار میشود
در ایران مردم هزینه میدهند، در خارج عدهای شهرت میگیرند
با شعر و شعار «دلبر جانانه» انقلاب نمیشود
اما اپوزیسیون خارج نشین دقیقاً همین را میفروشد: هیجان بدون برنامه، امید بدون ابزار، وعده بدون مسئولیت
هر جنبشی در داخل شکل میگیرد، آنان فوراً بر موج سوار میشوند؛ چند مصاحبه، چند اتاق مجازی، چند وعده «حمایت جهانی» — و بعد موج میخوابد
مردم میمانند با زندان و گلوله، و اینان با دنبال کنندههای بیشتر
اکنون نیز دوباره چشم به بیرون دوختهاند
شاید حمله خارجی، شاید درگیری منطقهای، شاید دخالت قدرتهای بزرگ.
آنچه برای مردم فاجعه است، برای آنان فرصت سیاسی است
اما واقعیت داخل ایران چیز دیگری است
مسئله اصلی حکومت، شخص نیست — ساختار است
و ساختار در قانون اساسی تثبیت شده است
در خرداد ۱۳۹۸ چهارده نفر صریحاً تغییر قانون اساسی و استعفای رهبر را مطالبه کردند
قبل از حمله اسرائیل میرحسین موسوی با هشتصد امضا شامل 160 استاد دانشگاه خواستار مجلس مؤسسان شد
نسرین ستوده و نرگس محمدی با بیانیه 17 زن نیز همین مطالبه را تکرار کردند
باز هم بیانیه آمد. باز هم تأکید شد: قانون اساسی باید عوض شود
داخل کشور بحث «قدرت قانونی» است
خارج کشور بحث: هیجان رسانهای
جنگ رژیم را نجات میدهد
شعار رژیم را تغذیه میکند
جنبش بیهدف رژیم را تثبیت میکند
اپوزیسیون خارج ناخواسته تبدیل به بیمه بقای حاکمیت شده است؛
تنها ابزار واقعی، فشار هدفمند اقتصادی آمریکا (تحریم هوشمندانه) بر رأس شبکه قدرت است
مسدودسازی اموال و داراییهای حلقه اصلی حاکمیت تا مجبور به پذیرش مجلس مؤسسان شود
نه حمله نظامی
نه رهبرسازی رسانهای
نه موجسواری مجازی
هیچکدام رژیم را تغییر نمیدهد
تنها راه
انتخابات مجلس مؤسسان و بازنویسی قانون اساسی
هرکس این مسیر را منحرف کند، عملاً — حتی اگر شعار مخالف بدهد — در خدمت بقای وضع موجود است
