بسيار خوب . اعتراضات به خشونت گراييد . تعداد زيادي بيگناه به بيرحمانه ترين و فراموش نشدنى ترين شكلي به قتل رسيدند .خاطره اي تلخ بر تلخ ترين خاطرات اين شهر و كشور افزوده شد از آن جنس خاطراتي كه به واسطه آن , سيستم ليمبيك مغر انسان رفتار او را پس از اين به شكل ديگري سامان خواهد داد . بسيار خوب ميكوشيم باور كنيم برخي تندروان داخلي در به خشونت كشاندن اعتراضات مردم و كشاندن مناقشه به ميداني كه پيروز سنتي آن حكومت ها هستند نقشى نداشته اند .
از اين گذشته ترديد نداريم كه فردي از آنسوي آبها بدون كمترين اطلاع از اوضاع داخل كشور با بي مسئوليتي اي باور نكردني خيل جوانان را به التهاب و هيجاني واداشت كه به خشونت بيشتر مي انجاميد آن هم تنها به اتكاي “احتمال “حمايت رييس يك دولت خارجي كه معلوم نبود در داخل كشور چگونه حمايتي خواهد بود ؟ پرزيدنت حتي ايشان را لايق آن ندانسته بود شمه اي از برنامه خود را براي ايشان ( اين كارت بازي خود ) فاش كند . في الواقع اگر برنامه اي وجود داشت كه گويا نداشت !حمله نظامي گسترده اي بود كه همين اواخر در كشورهاي همسايه ما فجايع بسيار آفريده بود و پرزيدنت همين دو ماه پيش متعهد شده به چنين اقدامي دست نزند .بعلاوه اين نوع حمله گسترده به كشور ما قطع نظر از عواقب وحشتناك آن اساسا از نظر عملي امكان پذير و قابل تصور نبود .هر نوع مداخله ديگري هم به خشونت و تندي بيشتر اوضاع و قدرت بيشتر تندروان داخل حكومت مي انجاميد . او با ساده لوحي اي مثال زدني ايده آل ها وآرزو هاي جوانان رابا خشونت آلوده كرد و مهم تر از همه اينكه جنبش ملي و مدني ايرانيان براي درخواست هايي كه همه برحق ميدانستند و تازه به راه افتاده بود را با شعارهاي براندازانه اي كه تنها به عنوان بهانه به درد سركوب ميخوردند ناكام گذاشت . از تريبون هاي ايشان هم صدا يا توصيه اي براي اجتناب از خشونت تقبيح خشونت و برشمردن اصول پايه جنبش مسالمت آميز مدني در نيامد كه نيامد .تكرار اين اصول از هيچ جانبي شنيده نشد .
اما آن خواسته هاي مدني هنوز بر جاي خود هستند . خشونت عريان تنها قادر است اين درخواست ها را به مدتي محدود از پيش چشم دور كند . قطع اينترنت، تنگنا هراسي و آشفتگي اجتماعي اوضاع را بدتر هم كرده . بايد از حاكمان پرسيد پاسخ شما به اين درخواست ها چيست ؟ ترديد نكنيد ، درخواست هاي مردم و توده هاي به حق سر به شورش برداشته ، سياسي است . حالا همه درك ميكنند كه اقتصاد هم تابعي از سياست است .درخواست ها سياسي است كه به اين آساني ووبه دليل عدم وجود شعارهاي سياسي درست و سازمان هايي كه آنها را نمايندگي كنند دستخوش شعارهايي عير واقعي غير ممكن آن هم از آن سوي ابرهاي اينترنتي ميشوند .
بله درخواست ها سياسي است مردم همه درك ميكنند كه ريشه همه مسايل قطع ارتباط بين المللي و تحريم هاست .اما مهم تر از آن اينكه همه به عصيان آمده اند چون احساس ميكنند هيچ نقشي در مهم ترين تصميمات كشور ندارند .احساس ميكنند براي بسياري از مشكلات كه بر ايشان تحميل شده از ايشان سوال نشده انتخاب خود ايشان نبوده . نظارت وسختگيري آنقدر انتخابات مختلف را از محتوي تهي كرده كه اكثريت مردم ترجيح ميدهند با تحريم آن پيامي مبني بر نارضايتي خود به حكومت بفرستند . اين پيام بارها و بارها فرستاده اما ناديده گرفته شده وونه تنها اين، گاه احساس ميكني بخش هايي از حاكميت از اين تحريم ها بدشان هم نمي آيد و به انحا مختلف به إن دامن ميزنند تا در عرصه انتخابات و بعدا در مجلس و ساير عرصه هاي تصميم گيري مشكلات كمتري داشته باشند .اين فضاي بسته آنقدر بيزاري آفريده كه سازمان ها وافراد اصلاح طلب هم كه قاعدتا بايد بر شيوه اصلاح طلبي پيگير باشند (اصلاح طلبي در اساس ، پيگيري است ) برهان اصلاح طلبي را وانهاده سكوت و اجتناب پيشه ميكنند تا آنجا كه گاه احساس ميكني مرعوب برهان براندازانه شده اند . بنابراين در روز حادثه هم نيستند تا شعارهاي اصلاح طلبانه مثل
” همه قدرت در دست دولت ،
تعطيل نهادهاي فرهنگي بيهوده ،
انتخابات ازاد بدون نظارت و……”را سر دهند و درخواست كنند .سر به كار خود گرفتن و انفعال كاريست كه احزاب و گروههايي كه سالها با شعار اصلاحات بر اين كشور و مجلس سلطه داشته اند اين روزها پيشه كرده اند .اصلاحات را با اجتناب از خطرات اشتباه گرفته اند . و البته كه اينكار راحت تر و پر سود تر است . و البته كه فعاليت متشكل و نهاد محور مدني دشوار تر و پرخطر تر !
در تنگناي اجتماعي ووقتي خواسته هاي به حق مردم كانال و مجرايي براي بروز پيدا نميكند نهايتا روزي فرا ميرسد كه همه اقشار مردم قطع نظر از پيشه و نقش و آگاهي اجتماعيشان تحت تاثير رفتار و بينش گروه هاي ديگر قرار بگيرند . و تحت هژموني رواني گروه هايي كه با شورش قرابت بيشتري دارند راه ميفتند . در سال ٥٧ رفتار و روش طبقات فرودست شهري كه تازه از زمين وتقدير رها شده بودند بر رفتار اجتماعي ساير گروه ها سايه انداخت حالا هم پس از نزديك نيم قرن رفتار كساني كه خود چون خوابگردان ، قلاب آرزو به اسمان و نه ديوار وصل ميكنند بر رفتار همه سايه انداخته است .اين بدان معناست كه همه ديوارهايي كه ميتوانند محل اتكا براي آويختن قلاب آرزو باشند فروريخته اند يا با گوي هاي آهنين مكانيزه تخريب شده اند
درنهايت سوال اصلي از مسئولين اصلي اين است كه با اين اوضاع در آينده نزديك چه خواهيد كرد ؟
آيا هنوز تصميم نداريد توده هاي معترض و به ستوه امده اي را كه به درستي مشكلات اقتصادي ووضعيت بحراني معيشتشان را ناشئ از تصميمات سياسي كليت سيستم و ناكارامدي مسيولاني ميبينند كه تصميمات اصلي را ميگيرند ( و حتي دست مسئولين اجرائي را هم در گردو ميگذارند ) به رسميت بشناسيد و درها را براي مداخله عموم در سرنوشتشان بطور كامل وواقعي إنطور كه همه باور كنند باز كنيد ؟ آيا خيال نداريد مفرهاي واقعي براي فعاليت سياسي و اجتماعي گروه هاي مختلف مردم باز كنيد بخش هايي از قدرت را به آنها بسپاريد ؟
اينكار از صبح روز جمعه دشوار و دشوار تر شده است و هر چه پيش ميرود دشوار تر هم خواهد شد . اما در هر حال هيچ گاه نبايد فراموش كرد مسئول اصلي در همه حال حكومت ها هستند كه بر سر امكانات اطلاعاتي اقتصادي و فرهنگي نشسته اند و هر چه پيش بيايد ذره اي از مسيوليت آنها نميكاهد و بر قضاوت تاريخ تاثير نمبگذارد
آرزو ميكنم روزي عقلانيت بر همه حاكم شود و همه طرف هايي كه در اين يادداشت نواخته شدند راه حل را در دراز كردن حكيم باشي و نسخه نويس سالخورده اي كه جز خير براي بيماران و هموطنانش نميخواهد نبينند !
حالا چه ميكنيد ؟ – دکتر بهروز برومند
