در کشوری به وسعت ایران وتاریخ دراز دامن آن انواع پادشاهان وسلاطین وخلفا حکومت رانده اند، اما نمی دانم چرا طرفداران سامانه پادشاهی از میان خیل فراوان شاهان وسلاطین اصرار بر نمایان نمودن یک پادشاه اساطیری دارند. اسطوره ای که در غبار ها ناپیدا است وهیچ نشانه متقن و مستند و یک نمودار عینی وذهنی از او در دست نیست بلکه بیشتر تبلیغات از جانب یهودیها و از سوی سامانه نظام سلطنتی پهلوی و باستان پرستهاست.
این امر به گونه قابل قبول است که الف، یهود بعلتی پروپاگاندای یهودی اسیر وسرگردان را دامن بزند تا توجیه اعمال آنها در غصب سرزمین دیگران و بر آزادیشان که به زعمشان به وسیله کوروش انجام شده اصرار دارند ب. سامانه پهلوی هم به علت نداشتن عقبه سلطنتی وفاقد مشروعیت ملی مجبور بودند تا به مفهوم کوروش که از سوی یهودیت هاله تقدس پوشیده شده را نماد سلطنت خویش بیانگارند و آن را نماد ملی خود قرار دهند و بر آن سرمایه گذاری نمایند تا رضاشاه موسس ایران نوین را در امتداد کورش بنیانگذار پادشاهی ایران قراردهند وآنها را کبیر بنامند وپدر ایران و مردم ایران بشمار آرند.
انان این عزم وجزم را بکار بردند که با تمام ابزار وآلات ممکنه از رسانه های سمعی وبصری ونوشتاری مانند جراید وکتب درسی وتدریس اجباری کتب باصطلاح تاریخ در مدارس ودانشگاه ها این مفهوم قابلیت قبول افکار واذهان عمومی گردد. در طول پنجاه سال زمامداری پهلوی و۴۵ سال ج.ا اصرار عجیبی بر این گزینه اهتمام شد تا در نزد مردم جای گیرد. چرای این اصرار را می توان در این دید که تاریخ پادشاهی در ایران باستان جعلی است وباید برای تفسیر سنت پادشاهی در ایران ونظام استبداد سلطانی این مفهوم ترویج و رواج پیدا کند.
اگر بدان گونه که ارائه شده است، ما پادشاهان بزرگی در طول تاریخ داریم که در تمام امور وجوانب آثاری از خود بجای گذاشتند که کوروش حتی در حد صفر از خود بجای نگذاشته است. تمام اعمال منتسب به کورش پروپاگاندای وتبلیغات غلو آمیز یهود که عاری از حقیقت وبدون سند وصحت است. اما پادشاهان دیگر با سند اعمالی از آنها برجای مانده که تاریخ آن را به اثبات رسانده وآثار آن تا به امروز ماندگار است.
بطور مثال شاه عباس، پنجمین شاه صفوی که از سال ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ م. حکومت کرد. با آنکه بر برخی از اعمال او نقد شدید هست، اما او با پیروزیهای پی در پی نظامی، مملکت ایران را به یکی از قدرتهای بزرگ منطقه تبدیل کرد. نام اصفهان پیوسته با اسم شاه عباس همراه بوده واغلب آثار تاریخی وعمرانی شهر اعم از آب انبارها، پلها، خیابانها، تفرجگاهها، کاخها، مساجد، مدارس، معابد، بازارها، باغها و میدانها به نام شاه عباس ثبت شده است. شاه عباس به معماری، موسیقی، نقاشی، شعر علاقه داشت ومیدان نقش جهان، عالیقاپو، باغ عباسآباد، چشمه عمارت، چهلستون بهشهر، بخشهایی از کاخ صفیآباد، چهلستون اصفهان، چهارباغ وسیوسهپل از آثار بهجای مانده از دوران سلطنت وی هستند.
در دوران صفویه999کاروانسرا با نقش ونگار خاص ساخته شد، یعنی عصر طلایی ودوره شکوفایی ساخت کاروانسرا در ایران که حتی امروز هیچ دولتی توان ساخت این تعداد کاروانسرا را ندارد. البته اکنون تعدادی از آن کاروانسراها موجود وباقی مانده است. چون کاروانسراها مسکن و مأوایی امن برای سفرکنندگان وبازرگانان که این خود گواه اهمیت دادن به امنیت مردم ایران توسط شاه عباس بود. اما مخالفان هر چه توانستند ایشان را نقد کردند که البته بسیار عمل بجایست.
اما، امروز سوال اینست چگونه ما حرفهای کسانی که تا به حال حتی یک کلمه در مورد انتقاد به نظام هخامنشی وارد نکردند، اما به کوروش افتخار می کنند را بدون تامل بپذیریم. در حالیکه یک استیل از کوروش بجا مانده آن نیز چه راست یا دروغ توسط انگلیسی ها در عراق کشف شده و هنوز صحت وثوقش در ابهام است.
این در حالیکه آثار وافتخارات غیر قابل تصور شاه عباس حی حاضر در مقابل چشم همگانست بر خلاف داستان کوروش حتی اندکی ابهام در آن متصور نمی شود اشاره ای نمی شود. یا در ذکر خدمات دکتر مصدق یا امیرکبیر به مملکت ایران ومردم ایران مگر خللی هست. چرا از این مردان بزرگ تاریخ یاد نمی شود وآنها را پدر ملت ایران محسوب نمی کنند.
آیا تعیین مرز وحفظ استقلال مملکت و تثبیت ایران در واقعیت بین المللی بوسیله امیرکبیر اقدام فراملی وخارج از ذهن نیست. آن هم در عصر استعمار جهانی که امیرکبیر یک تنه در مقابل دول استعماری ایستاد تا ایران وایرانی ماندگار باشد. یا اقدام دکتر محمد مصدق در ملی کردن نفت وحفظ استقلال وطن در قبال دول بزرگ استعمار ارزش پدر ایران نامیدن را ندارد.
کسانیکه امروز ادعای می کنند باید افتخارات ملی را حفظ کرد چرا از گفتن واقعیت تاریخ کشور ما ابا دارند اما تلاش می کنند ما را در بند افتخارات مبهم و دروغین سرگردان نگهدارند
سیدعبدالمجید الهامی
