جاسم العزاوی، خبرنگار ارشد عراقی و مدرس روزنامهنگاری، تحلیلی در میدلایست مانیتور، رسانه بریتانیایی منتشر کرد که ترجمه آن را میخوانید: «جنگ تنها دوازده روز طول کشید، اما ایران سالها با پژواک آن زندگی خواهد کرد؛ نه با موشکها یا اهداف سوخته، بلکه با دانشی که در آن دوازده روز به دست آمد: اینکه دشمن درون خود را یافته است، جاسوسی، خرابکاری و ترور چهرههای کلیدی حکومت. سایه نفوذ دیگر افسانه نبود، واقعیت شده بود.
اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات ایران، در مصاحبهای رادیویی، از بزرگترین هراس تهران در جریان رویارویی دوازدهروزه با اسرائیل و آمریکا سخن گفت، اینکه نظام در تاریکی میجنگید، بیآنکه بتواند میان میهندوستان و خائنان در صفوف خود تمایز بگذارد.
خطیب اذعان کرد که در جریان جنگ، حدود پنجاه سازمان اطلاعاتی منطقهای و بینالمللی ایران را هدف قرار داده بودند و تنها در چند روز نخست، سی گروه در داخل کشور به ترور و خرابکاری دست زدند. این ارقام از بحرانی حکایت دارد که فراتر از محاسبات نظامی است. همانگونه که رئیس پیشین سیا گفته بود: “خطرناکترین دشمن آن نیست که آتش بیشتری دارد، بلکه آن است که پیش از استفاده، از رازهای تو باخبر است.”
جنگ دوازدهروزه برای ایران خطری وجودی بود. اما محاسبات میدانی از آن هم نگرانکنندهتر بود. ایران دههها تحریم، جنگ نیابتی و حمله موشکی را تحمل کرده بود. بمبهای اسرائیل و آمریکا دردناک بودند، اما ترس اصلی ایران از انفجار نبود، بلکه از خیانت داخلی بود. برخی فرماندهان ناپدید شدند یا از خدمت گریختند. نواری صوتی منتشر شد که در آن یک مامور اسرائیلی به فارسی به یک ژنرال ایرانی میگفت: “دوازده ساعت وقت داری تا با همسر و پسرت فرار کنی.” از نگاه تهران، جنگ فقط در بیرون جریان نداشت.
نمایندگان مجلس مدعی شدند پهپادهای اسرائیلی از خاک جمهوری آذربایجان وارد ایران شدهاند، اما تهران واکنش نشان نداد چون از درگیری گستردهتر و مداخله ترکیه در دفاع از باکو بیم داشت. وسعت جغرافیایی که روزگاری مزیت بود، حالا به نقطهضعف تبدیل شده بود. حتی در حالی که از “انتقال تجهیزات هستهای به نقاط امنتر” سخن میگفتند، در واقع از بیم جنگ بعدی میلرزیدند؛ جنگی نه با تانک، بلکه با خیانت.
تناقض نفوذ
رهبران ایران در برابر آزمونی تاریخی قرار گرفتند. وسعت کشور عمق استراتژیک در برابر حمله متعارف فراهم میکرد و توان موشکی، قدرت تخریب علیه اسرائیل را نشان میداد، اما هیچیک از این مزیتها معنا نداشت اگر نظام نتواند به نهادهای خود اعتماد کند. اظهارات صادقانه مسعود پزشکیان در نیویورک، درباره تدابیر جانشینی در صورت ترور، از پارانویا در راهروهای قدرت حکایت داشت.
شبح فروپاشی و تجزیه بر استراتژی ایران سایه افکنده بود. دهها سازمان اطلاعاتی خارجی، عملیات مشترک و شکافهای قومی و سیاسی داخلی جمهوری اسلامی را در برابر پدیدهای قرار دادهاند که تحلیلگران اطلاعاتی آن را “سقوط نهادی نظاممند” مینامند. به گفته بروس هافمن، استاد دانشگاه جورجتاون، “وقتی یک دولت دیگر نمیتواند وفاداری دستگاه امنیتی خود را تضمین کند، مهمترین نبرد را از پیش باخته است.”
عامل آذربایجان
مهمتر از همه، خویشتنداری ایران در برابر آذربایجان بود، با وجود شواهدی که نشان میداد پهپادها و شاید جنگندههایی از حریم هوایی آن کشور برخاستهاند. این خودداری نشانه حساسیت تازه تهران نسبت به آسیبپذیریهایش بود. رهبران ایران میدانستند حمله به آذربایجان میتواند مداخله نظامی ترکیه را برانگیزد و بحران قابلکنترل را به آتشی منطقهای تبدیل کند.
این خودداری همان چیزی است که تحلیلگر اسرائیلی، یوسی آلفر، آن را “بازدارندگی از طریق بیم از گسترش درگیری” مینامد، جایی که ترس از دامنهی خشونت، بیش از خسارات واقعی جنگ، مانع اقدام میشود. ناتوانی ایران در پاسخ به حملاتی که از خاک خود انجام شد، نشانه ضعف نبود، بلکه فلجشدن بر اثر فروپاشی اطلاعاتی بود.
بازی هستهای
اما ایران یک برتری تعیینکننده داشت: دوراندیشی در زمینه هستهای. پیش از حملات سیزدهم ژوئن، تهران تجهیزات و مواد حساس را از مراکز در دسترس خارج کرده بود، بنابراین ادعاهای دونالد ترامپ درباره نابودی برنامه هستهای ایران اغراقآمیز بود. این اقدام پیشدستانه نشان داد که با وجود نفوذ در شبکه اطلاعاتی، ایران هنوز امنیت عملیاتی لازم برای حفاظت از برنامههای حیاتی خود را حفظ کرده است.
انتقال توانمندیهای هستهای در چارچوب آن چیزی قرار میگیرد که کارشناسان آن را “لایههای فریب استراتژیک” مینامند، توانایی قربانی کردن ظواهر برای حفظ داراییهای اصلی. با این حال، این تدبیر نیز نتوانست ضعف نهادی زیرین را پنهان کند که ادامه جنگ را ناممکن ساخت.
میانجیگری مسکو
اعزام علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، به مسکو تنها دو روز پس از آغاز درگیری، نشانه درماندگی تهران بود. او حامل نامهای از علی خامنهای برای ولادیمیر پوتین بود و هدفش جلب کمک فنی روسیه برای بازسازی زیرساختهای ارتباطی بود که اسرائیل نابود کرده بود.
به گفته تحلیلگر روس، مارک گالیوتی، “وقتی ایران برای تعمیر اضطراری زیرساختهای خود به مسکو رو میآورد، نشانه اتحاد نیست، نشانه وابستگی است.” روسیه با ارائه کمک فوری پیوندی حیاتی ایجاد کرد، اما در عین حال به تهران یادآوری کرد تا چه حد تنها و آسیبپذیر است.
محاسبه نهایی
در نهایت ایران با پرسش دیرینه جنگ روبهرو شد: چه کسی از ادامه درگیری سود میبرد؟ در حالی که تهران با حملات موشکی دقیق به اسرائیل آسیب وارد کرده بود، فرماندهان نظامی دریافتند که توازن واقعی نه در قدرت آتش، بلکه در بقای سیاسی است. همانطور که کلاوزویتس نوشت، “جنگ ادامه سیاست با ابزارهای دیگر است” اما تنها تا زمانی که اهداف سیاسی دستیافتنی باشند.
با شبکههای اطلاعاتی نفوذی، وفاداری مشکوک در ارتش و بیم از شورش داخلی، محاسبه سیاسی ایران تغییر کرد. نظام میتوانست از ویرانی فیزیکی جان سالم به در ببرد، اما از فروپاشی نهادی نه. وقتی میانجیهای آمریکایی راه عقبنشینی پیشنهاد کردند، تهران پذیرفت. تصمیم برای پایان جنگ نه از سر ضرورت نظامی، بلکه به دلیل فاجعه اطلاعاتی گرفته شد.
یعقوب عمیدرور، مشاور پیشین امنیت ملی اسرائیل، این وضعیت را چنین خلاصه کرد: “دشمنی را شکست میدهی که پیش از تردید در توان تو، در توان خودش تردید کند.” تردید ایران نه درباره زرادخانه موشکی یا وسعت جغرافیا، بلکه درباره اعتماد به نهادهایی بود که باید از جمهوری اسلامی حفاظت میکردند.
جمعبندی
نهادهای اطلاعاتی غرب و خاورمیانه، مصاحبه رادیویی اسماعیل خطیب را بهعنوان نگاهی نادر به چگونگی استفاده از عملیات نفوذ برای کسب برتری استراتژیکِ فراتر از میدان نبرد بررسی خواهند کرد. ایران دریافت که جنگ در تاریکی، جایی که نیروهای خودی نمیتوانند دوست را از دشمن تشخیص دهند، مرگبارتر از هر حمله هوایی است. جنگ دوازدهروزه نه به دلیل کمبود سلاح یا اراده، بلکه به سبب کمبود اطمینان پایان یافت؛ و در جنگهای مدرن، این بیاطمینانی مرگبارترین سلاح است.»
از ارونیوز فارسی
