Headlines

در پاسخ به اظهارات کسانی که گفته بودند: «جنبش زن، زندگی، آزادی یک رنسانس نیست»

واژهٔ «رنسانس» در زبان فرانسه به‌معنای «تولد دوباره» است. این اصطلاح به دوره‌ای تاریخی میان سده‌های چهاردهم تا هفدهم میلادی در اروپا اشاره دارد؛ عصری که در آن احیای هنر، فرهنگ و دانش بر پایهٔ منابع کلاسیک یونانی و رومی، شکوفایی بی‌سابقه‌ای را در زمینه‌های گوناگون رقم زد. این دوره، پلی میان قرون وسطی و آغاز دوران مدرن به‌شمار می‌رود.

رنسانس، دوره‌ای از بیداری فرهنگی و بازگشت به خرد کلاسیک بود که از ایتالیا آغاز شد و به‌تدریج سراسر اروپا را درنوردید. هنرمندانی چون لئوناردو داوینچی و میکل‌آنژ، آثار جاودانه‌ای آفریدند و دانشمندانی مانند گالیله و کوپرنیک، دیدگاه‌هایی نو در علم مطرح کردند که بنیان‌های دانش مدرن را شکل داد. تأثیرات رنسانس تنها به عرصهٔ هنر و علم محدود نماند؛ بلکه به تحولات عمیق اجتماعی، فلسفی و سیاسی نیز انجامید. در این دوران، باورهای سنتی به چالش کشیده شد، آموزش و سواد گسترش یافت، و انسان‌محوری جای سلطهٔ کلیسا را گرفت.

گرچه «رنسانس» در اصل به یک دورهٔ تاریخی خاص اشاره دارد، امروزه می‌توان از آن به‌عنوان استعاره‌ای نیرومند برای توصیف دگرگونی‌های بنیادین و بیداری‌های فرهنگی و اجتماعی استفاده کرد. از این منظر، مقایسهٔ جنبش «زن، زندگی، آزادی» با مفهوم رنسانس، نه‌تنها نادرست نیست، بلکه می‌تواند نگاهی تحلیلی، دقیق و الهام‌بخش ارائه دهد.

جنبش انقلابی مهسا به‌روشنی نشان داد که جامعهٔ ایران در تلاش است از ساختارهای مردسالارانه و سنتی فراتر رود. مشارکت مردان در کنار زنان، در دفاع از مطالبات برابری‌خواهانه، نمادی از تحولی عمیق در اندیشهٔ جمعی بود—نشانه‌ای از یک تولد دوباره؛ آن‌چه شاید بتوان از آن به‌عنوان «رنسانس ایرانی» یاد کرد.

آنجا که بخش بزرگی از جامعه از فردمحوری و انفعال فاصله گرفت و به سوی مطالبه‌گری برای حاکمیت قانون گام برداشت، می‌توان از نوعی انقلاب فکری سخن گفت. آنگاه که مردم شعار می‌دادند «آخوند باید گم بشه» یا «بیزارم از دین شما، نفرین به آیین شما»، این صداها صرفاً خشم سیاسی نبودند؛ بلکه بیانگر خواستی ریشه‌ای برای جدایی دین از قدرت سیاسی و شکل‌گیری نظمی نوین بودند—تحولی فلسفی در نگرش به ساختار قدرت، دین و جامعه.

آیا این‌ها نشانه‌های یک رنسانس فرهنگی، اجتماعی و فلسفی در ایران نیست؟ آیا با نوعی «تولد دوباره» در سطح آگاهی جمعی روبه‌رو نیستیم؟

بدیهی است که در به‌کارگیری مفاهیمی چون «رنسانس» باید به زمینه‌های تاریخی و معنایی آن‌ها توجه داشت. با این حال، نباید از ظرفیت استعاری این واژه در تبیین تحولات بنیادین جوامع معاصر غافل شد.

رضا مقدم