سالها پس از جنگهای جهانی روشن شد که بانکداران و سرمایهداران بزرگ، تأمینکنندگان مالی جنگ، به هر دو سوی میدان کمک میکردند. امروز نیز، در حالی که هنوز آتش جنگ خاموش نشده، با اصابت یک موشک به هتلی در دبی، چنین به نظر میرسد که پیشنویس فروش سامانه «گنبد آهنین» به ارزش دویست و پنجاه میلیارد دلار به امارات نوشته شده است. گویی هر حادثه، مقدمه یک قرارداد تازه تسلیحاتی است.
در کتابچه «ایران و غرب» که در پنج هزار کلمه تنظیم شده، توضیح دادهام که راه حل مسئله ایران نه حمله نظامی است و نه مداخله خارجی. راه حل، تشکیل مجلس مؤسسان و تغییر قانون اساسی از طریق اراده ملت ایران است؛ راهی که نه هزینه جنگ دارد و نه نیازمند دخالت آمریکا یا قدرتی دیگر است.
پس چرا این راهحل مورد توجه قرار نگرفته است؟ پاسخ را باید در همان واقعیت تلخ جست وجو کرد: برای برخی بازیگران، جنگ نه وسیلهای برای دفاع از حقوق بشر یا برکناری دیکتاتور، بلکه ابزاری برای مصرف و فروش اسلحه است. حل مسئله، پایان بازار است.
اگر نقشه راه صنایع نظامی را مرور کنیم، میتوانیم بازیگران «نمایشنامه ایران» را بهتر بشناسیم.
پنجاه سال به عقب بازگردیم؛ زمانی که بزرگترین خریداران اسلحه در منطقه، ایران و عراق بودند، بیآنکه بدانند سلاح خریداریشده باید روزی مصرف شود. هشت سال جنگ ایران و عراق، بیش از یک تریلیون دلار هزینه تسلیحاتی و بیش از یک میلیون کشته بر جای گذاشت. اما آن جنگ پایان بحران نبود؛ بلکه آغاز دورانی شد که یکی از سه ستون بقای جمهوری اسلامی را شکل داد: فقر، فلاکت و بحران.
فقر و فلاکت برای مردم ایران، و بحران برای سیاست بینالملل.
در سال ۱۹۷۹، هنگامی که «جن» از بطری بیرون آمد، موجودات کوچکتری نیز از دل آن سر برآوردند: حزبالله، القاعده، بوکوحرام، جیشالشعبی، حماس و حوثیها. اینها ابزارهای بحرانهای بعدیاند؛ اجزای نقشهای که همچنان ادامه دارد.
اما در این نمایشنامه، نقش ایرانیان چیست؟
نود میلیون ایرانی در داخل کشور، با رنج و استقامت، میسوزند و میسازند تا روزی مجلس مؤسسان تشکیل شود و قانون اساسی یک حکومت پارلمانی در ایران مستقر گردد.
ده میلیون ایرانی در خارج از کشور، طی چند دهه گذشته، در میدان اپوزیسیون بیشتر تماشاگر یا هوادار دو بازیگر صحنه بودهاند. سر وینستون چرچیل گفتهای مشهور دارد: “در میدانی که خران مسابقه میدهند، اسبهای اصیل وارد میدان نمیشوند.”
بسیاری از ایرانیان خارج از کشور یا هورا میکشند یا افسوس میخورند و در انتظار ورود «اسبهای اصیل» به میداناند، حال آنکه مسابقه میان خر و قاطر است. دقیقاً همان صحنهای که صنایع نظامی خواهان آن است: بیثباتی، هرج ومرج، و رقابتی بیحاصل. خر، خر است؛ اما قاطر گاه میتواند ژست اسب بگیرد.
آنچه «کمپلکس صنایع نظامی» میخواهد، تداوم هرج و مرج در ایران است؛ وضعیتی که در آن سگ، صاحب خود را نشناسد. و در این میان، بخشی از ایرانیان خارج از کشور در استادیوم ایستادهاند و امید بستهاند که یا خر پیروز شود یا قاطر؛ بیآنکه بدانند اصل بازی چیز دیگری است.
جنگ یعنی مصرف اسلحه و فروش اسلحه – سهراب چمن ارا
